قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4255

تاريخ الفي ( فارسى )

و فى الحال بايدو را سوار كرده در طرف دشمن روانه گرديد و استقبال جنگ كرده دست راست و چپ و قول و مقدّمه ترتيب داده ؛ و چون شب شد ، كس صدر جهان به طغاچار آمده كه « وقت است اگر به وعده وفا خواهى كرد . » با جمعى كثير از امرا « 1 » در آن شب كوچ كرده به جانب جنگ ، به استقبال امير نوروز رفتند و يكديگر را ملاقات كرده عرايض به غازان خان كه متعاقب مىآمد ، فرستادند . چون صبح شد ، بايدو خان را معلوم شد كه نوروز و امرا رفتند . ديگر مجال توقف محال دانسته « 2 » با معدودى چند به عزم گرجستان به صوب اوجان روان شد ؛ و نوروز قاصدى هم‌عنان شمال و صبا به غازان خان فرستاد و از فرار بايدو خبر داد و استدعاى سرعت سير نمود . غازان خان در كمال خوشحالى به سرعت تمام روانه شد . در هر منزلى جمعى كثير از امراى بايدو ملازمت مىكردند . و نوروز بايدو را تعاقب نموده شب و روز را يكى مىداشته در حدود نخجوان ، تا او را به دست آورد و بازنشست . شرط كرده بود كه غازان را بسته نزد او آورد ، او را بسته نزد غازان آورد . چون بشارت اين خبر مسرت‌اثر در اوجان به غازان رسيد ، التماس بايدو و ملاقات را به جهت عرض سخنان ضرورى محمول به روز گذرانيدن « 3 » شده حكم به قتلش به هرجا كه رسيده باشد صادر شد ؛ و در تبريز مقرّبان گيخاتو چون اجل به سروقتش [ 377 الف ] رسيده به تاريخ بيست و سيم ماه ذيقعدهء سنهء اربع و تسعين و ستمائه « 4 » [ - 694 ] به قتلش آوردند ؛ و پسرش قپچاق اوغول و بايدو كه متقلّد ملت نصارا « 5 » بود به قول صاحب تاريخ مصر در منتصف شهر ذيحجهء سنهء مذكور همخوابهء پدر شد و ايلدار به روم گريخته و توكال « 6 » به گرجستان رفت ؛ و رايات غازانى به عزم تبريز در حركت آمد . در اثناى راه صدر الدين زنجانى كه به مصلحتى به تبريز رفته بود ، معاودت نموده به واسطهء اظهار علوّ مرتبه بر دور و نزديك در هنگام سوارى سخنان بر سر اسب عرضه داشت . امير فولاد « 7 » دو مرتبه او را متنبّه كرد ، و صدر الدين اصلا متنبّه نشد . مرتبهء سيم به دو سه تازيانه او را مؤدّب كرد . خلل در بناى حرمتش افتاد و زيادتى عزّت‌طلبى موجب كمال خوارى شد و ديگر ادراك عزّت سابق نكرد . و در بيست و چهارم ذيحجه ، ظاهر تبريز محل نزول سرادقات جاه و جلال غازانى گشته ايلچيتاى قوشچى ناپرسيده به موجب فرمان به ياسا رسيد . روز ديگر به قريهء دهخوار [ گان ] « 8 » رفته انتظار وصول نوروز و قتلغشاه كه تعاقب بايدو نمودند مىكشيده .

--> ( 1 ) . ش : ( با جمعى بسم اللّه از امرا جمعى كثير ) . ( 2 ) . ش : محال داشته . ( 3 ) . ق : محمول نوروز گذرانيدن . ( 4 ) . م : سنهء 694 ؛ ش : سنهء 693 . ( 5 ) . م ، ش : بيضايى . ( 6 ) . متن : بوكان . ( 7 ) . جامع التواريخ : امير مولاى . ( 8 ) . آذرشهر امروزى .